تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

چشمهای همیشه گریون آخه شستن نداره ...

 

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

بعضی وقت ها خیلی چیزها کم است! مثلا وقتی آدم حرصی می شود سنگ ها کم می آیند ! وقتی آدم گلویش در حد گرمای عطارد داغ است ٫ آب چشم کم میارد! وقتی یک لعنتیی را دوست می داری هی او کم می شود هی محو می شود هی تو می دوی هی او می رود ! همه چیز در این دنیای تند ٫ برعکس است ! چرا هیچ دانشمندی این قانون را ثبت نکرد ؟! مثلا ما از بعضی ها خوشمان نمیاید در عوض آنها هی سمج تر جایگاهشان را در جلوی چشمان ما نارنجی فسفری اکلیل دار می کنند ! آلان دارم فکر می پرورانم که چه می گویم؟! اصلا چه می خواهم ؟! آیا چیزیم شده است ؟!

 

+ نوشته شده در  Sat 20 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

یاد آوری یک عبارت دو واژه ای می تواند تمام دنیا را سرم خراب کند

 

 

+ نوشته شده در  Wed 10 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

از شماست که در ماست ! بعله !

 

 

+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت   توسط olice 

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود !

:-" !

 

+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت   توسط olice 

 

به شخصه خودم را عرض می کنم که بس جون سگ دارم که می توانم اینهمه در مقابل آدمهای اطرافم دوام بیاورم ! آدم که چه عرض کنم ! موجود برازنده تر است ! این موجودات ناشناخته که همه اشان دارای بیماریهای ناشناخته و مرموز و بهبود ناپذیر می باشند ! بالا شهری و پایین شهری توفیری ندارند همه اشان کلکسیونی از مریضی های دور دارند ! همینطور قشر تحصیل کرده یا عکسش ! همه می خواهند جلو بزنند در عذاب دادن بی شاعبه ی تو ! انگاری که این روزها صحنه ی مسابقه است و بردن آخرین چیزیست که این موجودات می خواهند ! از هر کسی بدت بیاید بیشتر پر رنگ می شود! از هر چیزی هراس داشته باشی هر روز سرت میاید! روزهای بی اعتمادی و دو رویی قوی شده اند !از دوستان نزدیک و خانواده بگیر تا استاد های روان گردان و مردم وحشی در کوچه خیابان ! مثل این است که هار بودن و تهی مغز بودن مد شده ! مثل این است که هر چه شما خوبی کنید و آرام باشید و آرام بخواهید از همه چی و همه جا بگذرید یک هو و نا خوداگاه از بالای سرتان سیمان صاف و سرد رویتان خالی می کنند که همان جا خشکتان بزند و یه هیچی جز سر آمدن عمر ملکوتیتان فکر نکنید! می دانید ٫ گاهی فکر می کنم اینهمه سگ دو زدن در رابطه با آدم ها برای چیست ؟! اینهمه مطیع بودن تا به کی ؟! اینهمه آب سرد خوردن و بیخیال شدن آخرش که چی!؟ خیلی چیزها مثل جنگ می مانند ! وقتی تمام می شود چیزهای اساسی دیگر شروع می شود ...

 

+ نوشته شده در  Wed 27 May 2009ساعت   توسط olice