چشمهای همیشه گریون آخه شستن نداره ...
بعضی وقت ها خیلی چیزها کم است! مثلا وقتی آدم حرصی می شود سنگ ها کم می آیند ! وقتی آدم گلویش در حد گرمای عطارد داغ است ٫ آب چشم کم میارد! وقتی یک لعنتیی را دوست می داری هی او کم می شود هی محو می شود هی تو می دوی هی او می رود ! همه چیز در این دنیای تند ٫ برعکس است ! چرا هیچ دانشمندی این قانون را ثبت نکرد ؟! مثلا ما از بعضی ها خوشمان نمیاید در عوض آنها هی سمج تر جایگاهشان را در جلوی چشمان ما نارنجی فسفری اکلیل دار می کنند ! آلان دارم فکر می پرورانم که چه می گویم؟! اصلا چه می خواهم ؟! آیا چیزیم شده است ؟!
یاد آوری یک عبارت دو واژه ای می تواند تمام دنیا را سرم خراب کند
از شماست که در ماست ! بعله !
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود !
:-" !
به شخصه خودم را عرض می کنم که بس جون سگ دارم که می توانم اینهمه در مقابل آدمهای اطرافم دوام بیاورم ! آدم که چه عرض کنم ! موجود برازنده تر است ! این موجودات ناشناخته که همه اشان دارای بیماریهای ناشناخته و مرموز و بهبود ناپذیر می باشند ! بالا شهری و پایین شهری توفیری ندارند همه اشان کلکسیونی از مریضی های دور دارند ! همینطور قشر تحصیل کرده یا عکسش ! همه می خواهند جلو بزنند در عذاب دادن بی شاعبه ی تو ! انگاری که این روزها صحنه ی مسابقه است و بردن آخرین چیزیست که این موجودات می خواهند ! از هر کسی بدت بیاید بیشتر پر رنگ می شود! از هر چیزی هراس داشته باشی هر روز سرت میاید! روزهای بی اعتمادی و دو رویی قوی شده اند !از دوستان نزدیک و خانواده بگیر تا استاد های روان گردان و مردم وحشی در کوچه خیابان ! مثل این است که هار بودن و تهی مغز بودن مد شده ! مثل این است که هر چه شما خوبی کنید و آرام باشید و آرام بخواهید از همه چی و همه جا بگذرید یک هو و نا خوداگاه از بالای سرتان سیمان صاف و سرد رویتان خالی می کنند که همان جا خشکتان بزند و یه هیچی جز سر آمدن عمر ملکوتیتان فکر نکنید! می دانید ٫ گاهی فکر می کنم اینهمه سگ دو زدن در رابطه با آدم ها برای چیست ؟! اینهمه مطیع بودن تا به کی ؟! اینهمه آب سرد خوردن و بیخیال شدن آخرش که چی!؟ خیلی چیزها مثل جنگ می مانند ! وقتی تمام می شود چیزهای اساسی دیگر شروع می شود ...