تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

هی کج و کله اش می کنی ، هی بالا و پایین می ندازیش ، هی فشارش می دی هی ولش می کنی هی می کشی هی ول می کنی هی می کوبیش این ور اون ور هی می خندی هی می خندی هی می خندی و نمی دونی او برای تو هیچ ضربه گیری نبسته است

 

+ نوشته شده در  Thu 8 May 2008ساعت   توسط olice 

 

امروز بهترین کسی رو که می تونستم تو دنیا ببینم رو دیدم ! زانه! می دونم که نمی دونی چقدر دلم براش تنگ شده بود! دیدی وقتی انتظار نداری یه هو همه چی خوب میشه!؟ خیلی خوبه ، اون موقعس که آدم دلش آب هویج با کولوچه می خواد !دارم فکر می کنم که چی می شد من ریاضیم خوب بود اون وقت واسه همیشه لبخند از رو لبم محو نمی شد ! راستی دیروز قهرمان رو حسابی دیدم و دیدم و دیدم

 

+ نوشته شده در  Wed 7 May 2008ساعت   توسط olice 

 

سلام سلام! راستش دلم واسه اینطوری نوشتن تنگ شده بود.باخودم گفتم چرا که نه . بزا خوشحال باشم و آلان مثلا خوشحالم . نه واقعا هستم . اما نه یه کمی هم نیستم چون این روزا قهرمان اصلا نیست کلی کم رنگ شده این نمایشگاهه که تموم شه اونم پرنگ میشه هو هو ! خیلی خوبه آدم یه گیاهی چیزی واسه خودش داشته باشه و اونم خوشحال باشه و هی رشد کنه ! امشب خیلی گوجه سبز خوردم خیلی پای کامپیوتر بودم خیلی ویش بافتم و خیلی به فکر ح بودم! راستی دو روز هم هست خیلی سنگ دل شدم٬قشنگ معلومم! تا بعدا

 

+ نوشته شده در  Sun 4 May 2008ساعت   توسط olice 

 

تمام اسرار زمان گذشته برایم فاش می شود

اما من هنوز نمی دانم قرار است بعدا

چه کاری انجام دهم

 

ریچارد براتیگان

 

+ نوشته شده در  Sun 27 Apr 2008ساعت   توسط olice