تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

اشکی هم نسیت حتی یک قطره ! حالا خطر بزرگی مثل خندیدن می تواند تهدیدم کند

نه ، جدی و خشک خواهم شد ! گوش هایم را خواهم گرفت ، دهانم را خواهم بست و جدی خواهم شد

و وقتی دوباره باز شوند،کی می داند، شاید برای آن باشد که داستانی بشنوند ، داستانی بگویند

داستانی کوچک با موجودات زنده که روی زمینی قابل سکونت ،انباشته از مردگان ، بیایند و بروند

داستانی مختصر با شب و روز که آن بالا بیایند و بروند

و من امید بسیار دارم ، قول می دهم

 

+ نوشته شده در  Fri 14 Dec 2007ساعت   توسط olice 

 

امید هایی رنگ رنگی، خاطرات خاطرهای دور در اواخر فصل تره فرنگی

 

+ نوشته شده در  Thu 6 Dec 2007ساعت   توسط olice