تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

فهمیدم شبیه چی هستی سیمونه ، شبیه  ابر هایی ، ابرهای خوشرنگی که مرگ ندارن

تو ، تو این چند روزه باعث شدی من لبخندمو ریپلی کنم که یه جورایی بیشتر از همیشه واقعی بود  

اصلا بیا همین امشب خستگی هامونو تف کنیم تو ماگ های قهوه مون

سیمونه ، بیا مثل اسکل های بی خیال دستامونو بکنیم تو جیبمونو  و سوت بزنیمو و فقط بریم ...

بیا خیلی چیزارو نبینیم ، خیلی چیزارو نشنویم  

اصلا بیا دود شیم تو این روزایی که بوی تلخ اسپرسو میدن ،

هان ؟

نظرت چیه؟

 

 

+ نوشته شده در  Fri 16 Mar 2007ساعت   توسط olice 

 

traffic
deafness
insanity
normality
...
whatever

+ نوشته شده در  Fri 16 Mar 2007ساعت   توسط olice 

 

درخت می شوم

تو پاییزی

کشتی می شوم

تو بی نهایت طوفان ها

 

تفنگت را بردار

و حرفت را راحت بزن !

 

گروس عبدالملکیان  

 

 

+ نوشته شده در  Fri 9 Mar 2007ساعت   توسط olice 

 

هیچ سوالی نپرسیدم  

گفتم حداقل  اینجوری کمتر ازت متنفر می شم

 

 

+ نوشته شده در  Mon 5 Mar 2007ساعت   توسط olice 

 

یه چیزی خیلی یه هویی اتفاق افتاد که من رو  یه هویی لال مادر زاد کرد !!!

به کی بگم که می ترسم از این آدما ...

 

+ نوشته شده در  Sun 4 Mar 2007ساعت   توسط olice 

 

امروز دست هایت کجا بود ؟!!!

هر چقدر خواستم بگیرمشان نبودند

 

 

+ نوشته شده در  Tue 27 Feb 2007ساعت   توسط olice 

 

حالا که زندگی اینهمه بی هوده هست ، نمی دونم باید بخندم یا  گریه کنم !
هوم ؟!

 

+ نوشته شده در  Mon 26 Feb 2007ساعت   توسط olice 

 

خدا جون بین خودمون بمونه

 تو تنها کسی هستی این دور و ورا  که غرور سگی نداره ...

 

+ نوشته شده در  Wed 21 Feb 2007ساعت   توسط olice