دست بکش ...چیزجدیدی نیستم !
مثل موش یه گوشه ساکت می شینم ! موهایم را خار نمی کنم ! همینجور فرفری و به هم ریخته بامزه ترم ! یعنی یه کمی فقط بامزه ترم ! اگر ساکت باشم بهتر است ! می توانم گوش کنم ! صدای دنیا را بشنوم ! خنده دار است تلاشی که می کنم منطقی باشم ! به به چه حکومت لیبرالی ! غم فردا را باید فردا خورد ! هنوز چشم انداز هایی هستند که می شود دیدشان و آرام شد ! فکر بکر ! راستی تو چه چشم انداز نابی هستی و چه حس خوبی دارم من ! ولی من هالو نیستم ! فعلا هالو نیستم ! فعلا اینجایم !ممکن است دنبال آنها راه بیافتم و بروم در راهی که راه من نبود و نیست ...
حالا بهتر است بگذارم بعضی چیزها ناگفته بمانند! شاید فردا گفتم ! فردا عصر ! یا شاید یه وقت دیگر ! با کمال میل! هاها !
این روزها خوشحالم !
آنقدر زیاد که با دم درازم می توانم همه چیز را بشکنم!
حتی مغزهای پوک عوضی هایی مثل تو را !
نمی خواهم قلمبه بگویم !
چونکه این روزها خوشحالم!
به اندازه ی موهای زائد تمام جماعت این سیاره !
چیزی که این روزا زیاده گوسفندایی مثل توان
بالاخره یه گرازی چیزی پیدا میشه که حال زهرماری تو یکی رو هم جا بیاره
با این حال نمی دونم باید نگران تو باشم یا خودم !
اصلا باید نگران باشم یا نع !
اصلا باید باشم یا نع !
کسی جایی رو نمی شناسه که بشه نامرئی شد بعدش آلزایمر گرفت بعدش اونقدر بخندوننش که جونش در بیاد بعد کلی هم همه چی اونجا همونجوری باشه که آدم دوست داره ؟؟؟
هان؟ نمی شناسین ؟؟؟ نع ؟؟؟!!!
حالا ...
ت ن ه ا منتظرم
تنها