خب این روزها چیزهایی اتفاق می افتند
و من قبل از آنکه بخواهم خواب آنها را ببینم باید از خواب بیدار شوم
و بیدار می شوم و باید بیدار شوم ...باید
این روزها حرف ها را جدی نمی گیرم
همه اشان یک مشت هذیان های بامزه است
مانند برف امروز خیلی زود بخار می شوند
انگار که از ابتدا چیزی وجود نداشته ...
و خب اینطوری بسیار احمقانه است همه چیز ! مگر نع !
خانوم ها , بیدار شوید
با چراغ روشن خوابیده بودید
- (به آرامی ) های خدا
خدا
بگذریم ....
(قدم میرند , می ایستد , دوباره قدم میزند , کلاهش را بر می دارد , از صحنه خارج میشود)
و من که همچنان گرگ های بیابان را به وجود خیلی ها ترجیح میدهم ...
گاهی تمام زندگی در یک فوحش دلچسب خلاصه می شود و آنرا نثار کسی میکنی که تشریح مغزش بوی گند می دهد. ای کاش او در خلقت بعضی ها کمی بیشتر دقت می کرد !!!
بوی
رفتن
میدهی
ه م ی ن ...