تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

خب این روزها چیزهایی اتفاق می افتند

و من قبل از آنکه بخواهم خواب آنها را ببینم باید از خواب بیدار شوم

و بیدار می شوم و باید بیدار شوم ...باید

این روزها حرف ها را جدی نمی گیرم

همه اشان یک مشت هذیان های بامزه است

مانند برف امروز خیلی زود بخار می شوند

انگار که از ابتدا چیزی وجود نداشته ...

و خب اینطوری بسیار احمقانه است همه چیز ! مگر نع !

 

 

+ نوشته شده در  Wed 13 Dec 2006ساعت   توسط olice  | 

 

خانوم ها , بیدار شوید

با  چراغ روشن خوابیده بودید

 

 

+ نوشته شده در  Wed 13 Dec 2006ساعت   توسط olice 

پرده آخر

 

- (به آرامی )  های  خدا

 

 خدا

 

خدا جان ( مکث ) ...

 

 

بگذریم ....

 

(قدم میرند , می ایستد , دوباره قدم میزند , کلاهش را بر می دارد , از صحنه خارج میشود)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 4 Dec 2006ساعت   توسط olice  | 

 

و من که همچنان گرگ های بیابان را به وجود خیلی ها ترجیح میدهم ...

 گاهی تمام زندگی در یک فوحش دلچسب خلاصه می شود و آنرا نثار کسی میکنی که تشریح مغزش بوی گند می دهد. ای کاش او در خلقت بعضی ها کمی بیشتر دقت می کرد !!!

 

 

+ نوشته شده در  Mon 4 Dec 2006ساعت   توسط olice 

 

بوی  

 

رفتن

 

میدهی

 

 

ه م ی ن ...

 

 

  

 

+ نوشته شده در  Mon 27 Nov 2006ساعت   توسط olice  |