تبليغاتX
پشه ی خوشبختی

او کور بود

من دلم می خواست او همه چی را می دید  

دلم می خواست تمام اتفاقات را با هم می دیدیم

دلم می خواست چشمهای من را می دید که چگونه نگاهش میکنم

وقتی چشمهای من قرمز می شد و اشکهای شورم را می خوردم می دید

او خیلی مهربان بود  اصلا شبیه آدمهای دیگر نبود

او دلش برای گربه های گشنه می سوخت

او به همه آدمها فکر می کرد و اعصابش خرد بود

هیچ کس حرف های او را نمی فهمید  

 

هر وقت یاد او می افتم من هم آدم خوبی می شوم ...

 

 

+ نوشته شده در  Sat 21 Oct 2006ساعت   توسط olice  | 

 

او می دانست اگر من سردم بشود

و آن وقت یخ بزنم

دیگر برای همیشه یخ زده می مانم

من فکر می کنم آدمهایی که یخ زده اند دلشان باز است

 

او کم است

او ککککککککککککککممممممممممم است

او برای امروز من حسابی ککککککککککککککککمممممممم است

 

+ نوشته شده در  Tue 17 Oct 2006ساعت   توسط olice  | 

 

آهای آقای خدا نمی خواد تمام طول فیلم رو اون بالا وایستی

آپاراتچی ها کارشونو بلدن

اون قدرم منو زیر چشمی نگاه نکن 

تو این تاریکی به غیر تو نه کسی رو می بینم نه دلم می خواد ببینم

بیا...بیا یه ذره هم کنار من بشین

تنهایی از پس این همه چس فیل بر نمی یام ....

 

 

+ نوشته شده در  Wed 11 Oct 2006ساعت   توسط olice  | 

 

دیروز گفتم باشه

از فردا یه جور دیگه هستم ...

امروز نگفتم باشه

از فردا یه جور دیگه هستم ...

 

کلی چیز هست که نمی دونم

یه عالمه سوال های نو ظهور

من اینم نمیدونم که آدمای سفت به چه دردی می خورن ؟؟!!

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 8 Oct 2006ساعت   توسط olice  | 

 

سرم دیگه فکر نمی کنه

لبهایم را دکمه کردم

امشب از خواب خبری نیست

یکی نیست بگه چرا بعضی دیوار ها اینقدر بلندن ؟

 

+ نوشته شده در  Wed 4 Oct 2006ساعت   توسط olice 

 

لازم نیست با مشت تو سرم بکوبی تا صدام قطع شه

زدن دکمه turn off  انرژی کمتری ازت میگیره

 

+ نوشته شده در  Fri 29 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر !

صادق هدايت

+ نوشته شده در  Tue 26 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

اگه یه قطره اشک واست ریخته باشم مطمئن باش اونو از تمساح دزدیدم 

 

علامت تعجبشو خودت هر چند تا می خوای بزار

 

 

+ نوشته شده در  Sun 24 Sep 2006ساعت   توسط olice