او کور بود
من دلم می خواست او همه چی را می دید
دلم می خواست تمام اتفاقات را با هم می دیدیم
دلم می خواست چشمهای من را می دید که چگونه نگاهش میکنم
وقتی چشمهای من قرمز می شد و اشکهای شورم را می خوردم می دید
او خیلی مهربان بود اصلا شبیه آدمهای دیگر نبود
او دلش برای گربه های گشنه می سوخت
او به همه آدمها فکر می کرد و اعصابش خرد بود
هیچ کس حرف های او را نمی فهمید
هر وقت یاد او می افتم من هم آدم خوبی می شوم ...
او می دانست اگر من سردم بشود
و آن وقت یخ بزنم
دیگر برای همیشه یخ زده می مانم
من فکر می کنم آدمهایی که یخ زده اند دلشان باز است
او کم است
او ککککککککککککککممممممممممم است
او برای امروز من حسابی ککککککککککککککککمممممممم است
آهای آقای خدا نمی خواد تمام طول فیلم رو اون بالا وایستی
آپاراتچی ها کارشونو بلدن
اون قدرم منو زیر چشمی نگاه نکن
تو این تاریکی به غیر تو نه کسی رو می بینم نه دلم می خواد ببینم
بیا...بیا یه ذره هم کنار من بشین
تنهایی از پس این همه چس فیل بر نمی یام ....
دیروز گفتم باشه
از فردا یه جور دیگه هستم ...
امروز نگفتم باشه
از فردا یه جور دیگه هستم ...
کلی چیز هست که نمی دونم
یه عالمه سوال های نو ظهور
من اینم نمیدونم که آدمای سفت به چه دردی می خورن ؟؟!!
سرم دیگه فکر نمی کنه
لبهایم را دکمه کردم
امشب از خواب خبری نیست
یکی نیست بگه چرا بعضی دیوار ها اینقدر بلندن ؟
لازم نیست با مشت تو سرم بکوبی تا صدام قطع شه
زدن دکمه turn off انرژی کمتری ازت میگیره
از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر !
صادق هدايت
اگه یه قطره اشک واست ریخته باشم مطمئن باش اونو از تمساح دزدیدم
علامت تعجبشو خودت هر چند تا می خوای بزار