تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

کاش یه روزی بیاد که دیگه نشه جمله ای ساخت با نمیشه با نمی خوام با نشد با نداره !

 

 دخترک واسه گرمای دستاش " ها " نداره

اون یکی هم چیزی واسه نقاشی کردن نداره ...

 

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

[ از سمت راست حرکت کنید ]

 

فکر نمی کردم لاین یک زندگیم اینقدر مهیج باشه

 

یه جورایی بوی صفحه کلاج سوخته میاد 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 18 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

می تونست این باشه که رو پشت بوم بخوابم

می تونست این باشه که روزی 7 دفعه برم حموم

می تونست این باشه که یه عالمه دور میدون های شهر بچرخم

می تونست این باشه که امروز با لباسای برگ مانند از خونه برم بیرون

می تونست این باشه که یه هندونه کامل رو با تمام هسته هاش بخورم

می تونست این باشه که  تمام بعد از ظهر یه روز گرم رو تو جوب بشینم بلند بلند بخندم

می تونست این باشه که واسه دست و پای تمام گربه های کوچمون لاک صورتی جیغ بزنم

می تونست این باشه که به مژه هام چسب اهو بزنم که دیگه باز نشن اگه شدن هم کنده شن

 

تو که فکر نمی کنی من دارم حرفای معنی دار میزنم .... ؟

 

 

+ نوشته شده در  Thu 14 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

 

روزی 30 بار به دستشویی نیاز پیدا میکنی

ای کاش 1 دهم این عددم به من احتیاج داشتی

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 11 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

عزیزم می تونی اون وسط مسط های حرفات جک هم برام تعریف کنی ؟؟
می خوام فرق جدی و شوخی بین چیزای که می گی کاملا برام معلوم  باشه  !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  Thu 7 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

امشب فهمیدم برای اینکه یه دختر دوست داشتنی به نظر بیام باید مقدار زیادی جلف باشم

اگه بتونم کمی هم آبکی حرف بزنم اوضاع بهتر میشه

آلان بیشتر شبیه اون دیوم تا یک دلبر!!!

 

+ نوشته شده در  Mon 4 Sep 2006ساعت   توسط olice 

 

میشه یه دقیقه عینکتو بدی

می خوام ببینم آدما از اون پشت چه جورین...

 

+ نوشته شده در  Thu 31 Aug 2006ساعت   توسط olice 

 

غم او خیلی بزرگ شده است

آن قدر که من می ترسم بترکد

آن وقت من از صدای ترکیدن آن می ترسم

آن وقت همه همه از صدای ترکیدن آن می ترسند و آن وقت همه می ترکند

آن وقت هیچ کس نمی ماند تا از صدای ترکیدن بترسد

آن وقت هیچ کس نمی داند چرا ترکیده است...

و این خیلی ترسناک است

آن قدر که من می ترسم بترکد !!!

 

+ نوشته شده در  Sun 27 Aug 2006ساعت   توسط olice 

 

کاشکی  همه بدبختی هام با صدای همون در کوبیده شده به هم  از بین میرفتن

به همون آسونی...

 

+ نوشته شده در  Thu 24 Aug 2006ساعت   توسط olice