حالم از تمام مردم این سرزمین گه بهم می خوره ! حالم از تمام در و دیوارای شهر بهم می خوره ! حالم از این زبون و این کشور بهم می خوره ! حالم بهم می خوره وقتی دارم از خیابون رد می شم ماشین ها به قصد ساق پام گاز می دن ! حالم بهم می خوره وقتی بخوام برم پارک هزار تا انگ می چسبونن به آدم ! حالم به هم می خوره از کوچیک ترین تا بزرگ ترین چیزایی که مربوط به ما و این کشور می شه ! حالم به هم می خوره از اون گه که هر روز داره پرو تر می شه و اون وقت اون آدما اون روز وسط خیابون تو سر و صورت خودشون می زدن و می گفتن ندا نترس ...
یکی از بهترین خوشبختیهای دنیا اینه که دوست پسرتو در حد مرگ دوست بداری ! بعله !
چشمهای همیشه گریون آخه شستن نداره ...
بعضی وقت ها خیلی چیزها کم است! مثلا وقتی آدم حرصی می شود سنگ ها کم می آیند ! وقتی آدم گلویش در حد گرمای عطارد داغ است ٫ آب چشم کم میارد! وقتی یک لعنتیی را دوست می داری هی او کم می شود هی محو می شود هی تو می دوی هی او می رود ! همه چیز در این دنیای تند ٫ برعکس است ! چرا هیچ دانشمندی این قانون را ثبت نکرد ؟! مثلا ما از بعضی ها خوشمان نمیاید در عوض آنها هی سمج تر جایگاهشان را در جلوی چشمان ما نارنجی فسفری اکلیل دار می کنند ! آلان دارم فکر می پرورانم که چه می گویم؟! اصلا چه می خواهم ؟! آیا چیزیم شده است ؟!
یاد آوری یک عبارت دو واژه ای می تواند تمام دنیا را سرم خراب کند
از شماست که در ماست ! بعله !
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود !
:-" !
به شخصه خودم را عرض می کنم که بس جون سگ دارم که می توانم اینهمه در مقابل آدمهای اطرافم دوام بیاورم ! آدم که چه عرض کنم ! موجود برازنده تر است ! این موجودات ناشناخته که همه اشان دارای بیماریهای ناشناخته و مرموز و بهبود ناپذیر می باشند ! بالا شهری و پایین شهری توفیری ندارند همه اشان کلکسیونی از مریضی های دور دارند ! همینطور قشر تحصیل کرده یا عکسش ! همه می خواهند جلو بزنند در عذاب دادن بی شاعبه ی تو ! انگاری که این روزها صحنه ی مسابقه است و بردن آخرین چیزیست که این موجودات می خواهند ! از هر کسی بدت بیاید بیشتر پر رنگ می شود! از هر چیزی هراس داشته باشی هر روز سرت میاید! روزهای بی اعتمادی و دو رویی قوی شده اند !از دوستان نزدیک و خانواده بگیر تا استاد های روان گردان و مردم وحشی در کوچه خیابان ! مثل این است که هار بودن و تهی مغز بودن مد شده ! مثل این است که هر چه شما خوبی کنید و آرام باشید و آرام بخواهید از همه چی و همه جا بگذرید یک هو و نا خوداگاه از بالای سرتان سیمان صاف و سرد رویتان خالی می کنند که همان جا خشکتان بزند و یه هیچی جز سر آمدن عمر ملکوتیتان فکر نکنید! می دانید ٫ گاهی فکر می کنم اینهمه سگ دو زدن در رابطه با آدم ها برای چیست ؟! اینهمه مطیع بودن تا به کی ؟! اینهمه آب سرد خوردن و بیخیال شدن آخرش که چی!؟ خیلی چیزها مثل جنگ می مانند ! وقتی تمام می شود چیزهای اساسی دیگر شروع می شود ...
ژنرالها علیه ژنرالها کودتا میکنند
سرتیپها و سرلشکرها علیه خودشان
شما
علیه یک سرباز کودتا کردهاید
که هیچ ستارهای روی شانهاش
یا توی آسمان نداشته
و ندارد
او مسلح نبود. نیست
و جز یک دست لباس و یک جفت کفش
تنها یک دل داشت
که شما ازش گرفته
و سرش کلاه گذاشتهاید
شعرهایی که تو گفتی / شهرام رفیعزادژه
يك بوم دو هوا
خسته ام به خدا
نيمخوام و مي خوام بشم از تو جدا
روياي عزيز
ترديد و گريز
بي عشق نمي تونم به خدا
امتخان می شوی و بعد به راحتی کنار گذاشته می شوی ! مثل تست کردن طعم یک آبمیوه
دلم می خواد سر به تن هیشکی نباشه !
بعدم سر خودم کنده شه !
دلم می خواد غر بزنم
هر چقدر می گذرد هی بیشتر اتفاق هایی می افتد که دلم نمی خواهد بیافتند ...
دلم می خواست سرگذشت آنا لوسیا را داشتم در لاست
نمیشه خیال کرد نزدیکی
اما یادت همین جاها هست
خوب باش ٫ به آسمان نگاه کن ٫ آفتاب همان جایی ست که تو هستی
برای عزیز ترین حسام دنیا
آدم ها یا ما را می خواهند یا نع !
می ماند وقتی آنها تکلیفشان با خودشان معلوم نیست !
و می ماند ما ! که نمی دانیم این آدمها و این دنیا چش شده است
نقطه
شاعر می گه فقط یه نگا !!!
و زمان می گذرد
چاره ای جز گذشتن ندارد !
هر کی بهتر گول زد !!!
دروغ ها هیچ وقت قدیمی نمی شوند
دروغ ها هیچ وقت از یاد نمی روند
دروغ ها همیشه سر جای خودشان می مانند ٫ استوار !!!
ساعت ۳ امروز مثل take off هواپیما می مونه
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
این روزا کمتر می خندم ! البته می خندم ها ٫ اما یه جور دیگه ! بیشتر تو دلم می خندم
این دنیا با آدمهایش خیلی عوض شده اند !
دور هم جمع می شویم و به این نتیجه می رسیم که باید گروهی بعضی اتفاقات و آدمها را پاره کرد جر داد شکافت ! باید رنگی شان کرد! باید تف اشان کرد وسط یک کوچه ی تاریک و خلوت! باید از آنها عبور کرد و حتی برنگشت برایشان دست تکان داد ! این دنیا با این آدمهایش خیلی خیلی به ما بدهکار است ! و هر چه می گذرد بارش بیشتر می شود ! تو نمی دانی من چه می گویم چون تا بحال فقط بادام هندی شور خورده ای و چه می دانی طعم تخمه هندونه ی خیس چگونه است!!! خدارا شکر که کور نیستم ! که جای گرسنگان آفریقا نیستم! که شب هایی هست که آرام بخوابم ! که در جنگ دوم جهانی خانواده ام تیر باران نشده اند ! اما باز هم ما تئوری های خودمان را داریم که باید این دنیا را با بعضی مردم و اتفاقاتش یه هیچ جا حساب نکرد ! باید آرام نشست نون سوخاری با کره و چایی خورد و لبخند زد و بعدش رفت جیش کرد به سلامتی همه
بعضی چیزا هیچ وقت تغییر نمی کنند
تو اون فیلم می گفت آدما باید یه چیزی داشته باشن که بهش تکیه کنن
شاید حتی شده یه فلوت ...
او خرمای خوشمزه و قویی بود ! از همان هایی که دهن آدم را آب می اندازند از بس تر و تازه و شیرین می باشند و آدم تا او را مزه مزه نکند دلش آرام نمی شود ! خریدار هی رفت و آمد هی او را مقایسه کرد هی با خودش فکر کرد که آیا ارزش خرید اش را دارد یا نع ؟! که بالاخره تصمیم گرفت خرما را داشته باشد گور پدر ضررهایش! این خرما را نباید از دست داد خرمای توانایی است و خوشگل و تو دل برو و سوییت و اینها می باشد ! او انتخاب و خریداری شد ! اما در داستان ما خری هم وجود داشت ! خری که در تمام این مدت یک خر بالغ و مشهور گشته بود ! خر خیلی خوشحال بود و همش همه چیز را خرانه می دید و فکر می کرد همه چیز همینطور خوب خواهد ماند و هیچ وقت صاحبش او را نمی فروشد حتی وقتی مریض شود و حالت چشمهای قشنگش عوض شود ! خر گاهی چیزهای کوچکی می فهمید اما خر بود دیگر باید نفم جلوه می کرد باید رام می ماند باید سکوت می کرد باید ... تا اینکه صاحب ٫ خر را فرستاد مرخصی و به او گفت من می خواهم کمی استراحت کنم تو که اینجا هستی هی آزار می دهی هی پول باید خرجت کنم هی باید از این کارهای دشوار کنم ٫ منم که خسته و اینها ! پس برو دیگر و اصرار نکن و اشک نریز و شبها زیر کاه و یونجه ها با خود زمزمه نکن و اینها ...بعد از یک مدت خر یک هو به صورت اتفاقی دانا شد و فهمید که صاحب ٫ صادرات خرما راه انداخته! و رسم طبیعت این بود که هیچ کس نباید هم خر را داشته باشد هم خرما را ... خر آنقدر اشک ریخت آنقدر به دور دست نگاه کرد ! آنقدر همه ی گذشته جلوی چشمش آمد و ماند تا او له شد تا شبیه خوکچه ی هندی شد و همینطور هی رفت و رفت و البته گاهی بر می گشت که ببیند کسی هست برایش دست تکان دهد یا نع ! که البته معلوم است که کسی نبود ! جز یک خر چه کسی می تواند برای یک خر دیگر دست تکان دهد ؟! و آنجا سرزمین خرما دوستان بود
اگه حسام و صابره نبودنند من خیلی وقت پیش ها تموم شده بودم ...
های خدا ! باهاشون آسمونی معامله کن ! از همین آلان !
دیدی ای تنها امیدم آنچه که گفتی شنیدم
با خیال خاطر تو از همه کس دل بریدم
دیدی ای آرام جانم تاکنون وصلت ندیدم
گر به من مهری نداری می دهی از چه نویدم ....