تبليغاتX
پشه ی خوشبختی
 

حالم از تمام مردم این سرزمین گه بهم می خوره ! حالم از تمام در و دیوارای شهر بهم می خوره ! حالم از این زبون و این کشور بهم می خوره ! حالم بهم می خوره وقتی دارم از خیابون رد می شم ماشین ها به قصد ساق پام گاز می دن ! حالم بهم می خوره وقتی بخوام برم پارک هزار تا انگ می چسبونن به آدم ! حالم به هم می خوره از کوچیک ترین تا بزرگ ترین چیزایی که مربوط به ما و این کشور می شه ! حالم به هم می خوره از اون گه که هر روز داره پرو تر می شه و اون وقت اون آدما اون روز وسط خیابون تو سر و صورت خودشون می زدن و می گفتن ندا نترس ...

 

+ نوشته شده در  Wed 1 Jul 2009ساعت   توسط olice 

 

یکی از بهترین خوشبختیهای دنیا اینه که دوست پسرتو در حد مرگ دوست بداری ! بعله !

 

+ نوشته شده در  Thu 25 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

چشمهای همیشه گریون آخه شستن نداره ...

 

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

بعضی وقت ها خیلی چیزها کم است! مثلا وقتی آدم حرصی می شود سنگ ها کم می آیند ! وقتی آدم گلویش در حد گرمای عطارد داغ است ٫ آب چشم کم میارد! وقتی یک لعنتیی را دوست می داری هی او کم می شود هی محو می شود هی تو می دوی هی او می رود ! همه چیز در این دنیای تند ٫ برعکس است ! چرا هیچ دانشمندی این قانون را ثبت نکرد ؟! مثلا ما از بعضی ها خوشمان نمیاید در عوض آنها هی سمج تر جایگاهشان را در جلوی چشمان ما نارنجی فسفری اکلیل دار می کنند ! آلان دارم فکر می پرورانم که چه می گویم؟! اصلا چه می خواهم ؟! آیا چیزیم شده است ؟!

 

+ نوشته شده در  Sat 20 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

یاد آوری یک عبارت دو واژه ای می تواند تمام دنیا را سرم خراب کند

 

 

+ نوشته شده در  Wed 10 Jun 2009ساعت   توسط olice 

 

از شماست که در ماست ! بعله !

 

 

+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت   توسط olice 

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود !

:-" !

 

+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت   توسط olice 

 

به شخصه خودم را عرض می کنم که بس جون سگ دارم که می توانم اینهمه در مقابل آدمهای اطرافم دوام بیاورم ! آدم که چه عرض کنم ! موجود برازنده تر است ! این موجودات ناشناخته که همه اشان دارای بیماریهای ناشناخته و مرموز و بهبود ناپذیر می باشند ! بالا شهری و پایین شهری توفیری ندارند همه اشان کلکسیونی از مریضی های دور دارند ! همینطور قشر تحصیل کرده یا عکسش ! همه می خواهند جلو بزنند در عذاب دادن بی شاعبه ی تو ! انگاری که این روزها صحنه ی مسابقه است و بردن آخرین چیزیست که این موجودات می خواهند ! از هر کسی بدت بیاید بیشتر پر رنگ می شود! از هر چیزی هراس داشته باشی هر روز سرت میاید! روزهای بی اعتمادی و دو رویی قوی شده اند !از دوستان نزدیک و خانواده بگیر تا استاد های روان گردان و مردم وحشی در کوچه خیابان ! مثل این است که هار بودن و تهی مغز بودن مد شده ! مثل این است که هر چه شما خوبی کنید و آرام باشید و آرام بخواهید از همه چی و همه جا بگذرید یک هو و نا خوداگاه از بالای سرتان سیمان صاف و سرد رویتان خالی می کنند که همان جا خشکتان بزند و یه هیچی جز سر آمدن عمر ملکوتیتان فکر نکنید! می دانید ٫ گاهی فکر می کنم اینهمه سگ دو زدن در رابطه با آدم ها برای چیست ؟! اینهمه مطیع بودن تا به کی ؟! اینهمه آب سرد خوردن و بیخیال شدن آخرش که چی!؟ خیلی چیزها مثل جنگ می مانند ! وقتی تمام می شود چیزهای اساسی دیگر شروع می شود ...

 

+ نوشته شده در  Wed 27 May 2009ساعت   توسط olice 

 

ژنرال‌ها علیه ژنرال‌ها کودتا می‌کنند

سرتیپ‌ها و سرلشکرها علیه خودشان

شما

علیه یک سرباز کودتا کرده‌اید

که هیچ ستاره‌ای روی شانه‌اش

یا توی آسمان نداشته

و ندارد

او مسلح نبود. نیست

و جز یک دست لباس و یک جفت کفش

تنها یک دل داشت

که شما ازش گرفته

و سرش کلاه گذاشته‌اید

 

شعرهایی که تو گفتی / شهرام رفیع‌زادژه

 

+ نوشته شده در  Mon 11 May 2009ساعت   توسط olice 

 

يك بوم دو هوا

خسته ام به خدا

نيمخوام و مي خوام بشم از تو جدا

روياي عزيز

 ترديد و گريز

 بي عشق نمي تونم به خدا

 

+ نوشته شده در  Mon 11 May 2009ساعت   توسط olice 

 

امتخان می شوی و بعد به راحتی کنار گذاشته می شوی ! مثل تست کردن طعم یک آبمیوه

 

+ نوشته شده در  Fri 8 May 2009ساعت   توسط olice 

 

دلم می خواد سر به تن هیشکی نباشه !
بعدم سر خودم کنده شه !
دلم می خواد غر بزنم

 

+ نوشته شده در  Mon 4 May 2009ساعت   توسط olice 

 

هر چقدر می گذرد هی بیشتر اتفاق هایی می افتد که دلم نمی خواهد بیافتند ...

دلم می خواست سرگذشت آنا لوسیا را داشتم در لاست

 

+ نوشته شده در  Thu 30 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

 نمیشه خیال کرد نزدیکی

اما یادت همین جاها هست  

خوب باش ٫ به آسمان نگاه کن ٫ آفتاب همان جایی ست که تو هستی

 

برای عزیز ترین حسام دنیا

 

+ نوشته شده در  Fri 24 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

آدم ها یا ما را می خواهند یا نع !

می ماند وقتی آنها تکلیفشان با خودشان معلوم نیست !

و می ماند ما ! که نمی دانیم این آدمها و این دنیا چش شده است

نقطه

 

+ نوشته شده در  Tue 21 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

شاعر می گه فقط یه نگا !!!

 

 

+ نوشته شده در  Thu 16 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

و زمان می گذرد

چاره ای جز گذشتن ندارد !

 

+ نوشته شده در  Tue 7 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

هر کی بهتر گول زد !!!

 

+ نوشته شده در  Thu 2 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

دروغ ها هیچ وقت قدیمی نمی شوند

دروغ ها هیچ وقت از یاد نمی روند

دروغ ها همیشه سر جای خودشان می مانند  ٫ استوار !!!

 

+ نوشته شده در  Wed 1 Apr 2009ساعت   توسط olice 

 

ساعت ۳ امروز مثل take off هواپیما می مونه

 

+ نوشته شده در  Fri 20 Mar 2009ساعت   توسط olice 

 

نه دیگه این واسه ما دل نمی شه

 

+ نوشته شده در  Tue 24 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

این روزا کمتر می خندم ! البته می خندم ها ٫ اما یه جور دیگه ! بیشتر تو دلم می خندم

 

+ نوشته شده در  Tue 24 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

 این دنیا با آدمهایش خیلی عوض شده اند !

دور هم جمع می شویم و به این نتیجه می رسیم که باید گروهی بعضی اتفاقات و آدمها را پاره کرد جر داد شکافت ! باید رنگی شان کرد! باید تف اشان کرد وسط یک کوچه ی تاریک و خلوت! باید از آنها عبور کرد و حتی برنگشت برایشان دست تکان داد ! این دنیا با این آدمهایش خیلی خیلی به ما بدهکار است !  و هر چه می گذرد بارش بیشتر می شود ! تو نمی دانی من چه می گویم چون تا بحال فقط بادام هندی شور خورده ای و چه می دانی طعم تخمه هندونه ی خیس چگونه است!!! خدارا شکر که کور نیستم ! که جای گرسنگان آفریقا نیستم! که شب هایی هست که آرام بخوابم ! که در جنگ دوم جهانی خانواده ام تیر باران نشده اند ! اما باز هم ما تئوری های خودمان را داریم که باید این دنیا را با بعضی مردم و اتفاقاتش یه هیچ جا حساب نکرد ! باید آرام نشست نون سوخاری با کره و چایی خورد و لبخند زد و بعدش رفت جیش کرد به سلامتی همه

 

+ نوشته شده در  Mon 16 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

بعضی چیزا هیچ وقت تغییر نمی کنند

 

+ نوشته شده در  Sat 14 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

تو اون فیلم می گفت آدما باید یه چیزی داشته باشن که بهش تکیه کنن

 شاید حتی شده یه فلوت ...

 

+ نوشته شده در  Mon 9 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

او خرمای خوشمزه و قویی بود ! از همان هایی که دهن آدم را آب می اندازند از بس تر و تازه و شیرین می باشند و آدم تا او را مزه مزه نکند دلش آرام نمی شود ! خریدار هی رفت و آمد هی او را مقایسه کرد هی با خودش فکر کرد که آیا ارزش خرید اش را دارد یا نع ؟! که بالاخره تصمیم گرفت خرما را داشته باشد گور پدر ضررهایش! این خرما را نباید از دست داد خرمای توانایی است و خوشگل و تو دل برو و سوییت و اینها می باشد ! او انتخاب و خریداری شد !  اما در داستان ما خری هم وجود داشت ! خری که در تمام این مدت یک خر بالغ و مشهور گشته بود ! خر خیلی خوشحال بود و همش همه چیز را خرانه می دید و فکر می کرد همه چیز همینطور خوب خواهد ماند و هیچ وقت صاحبش او را نمی فروشد حتی وقتی مریض شود و حالت چشمهای قشنگش عوض شود ! خر گاهی چیزهای کوچکی می فهمید اما خر بود دیگر باید نفم جلوه می کرد باید رام می ماند باید سکوت می کرد باید ... تا اینکه صاحب ٫  خر را فرستاد مرخصی و به او گفت من می خواهم کمی استراحت کنم تو که اینجا هستی هی آزار می دهی هی پول باید خرجت کنم هی باید از این کارهای دشوار کنم ٫ منم که خسته و اینها ! پس برو دیگر و اصرار نکن و اشک نریز و شبها زیر کاه و یونجه ها با خود زمزمه نکن و اینها ...بعد از یک مدت خر یک هو به صورت اتفاقی دانا شد و فهمید که صاحب ٫ صادرات خرما راه انداخته! و رسم طبیعت این بود که هیچ کس نباید هم خر را داشته باشد هم خرما را ... خر آنقدر اشک ریخت آنقدر به دور دست نگاه کرد ! آنقدر همه ی گذشته جلوی چشمش آمد و ماند تا او له شد تا شبیه خوکچه ی هندی شد و همینطور هی رفت و رفت و البته گاهی بر می گشت که ببیند کسی هست برایش دست تکان دهد یا نع ! که البته معلوم است که کسی نبود ! جز یک خر چه کسی می تواند برای یک خر دیگر دست تکان دهد ؟!  و آنجا سرزمین خرما دوستان بود

 

+ نوشته شده در  Sun 8 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

اگه حسام و صابره نبودنند من خیلی وقت پیش ها تموم شده بودم ...

های خدا ! باهاشون آسمونی معامله کن ! از همین آلان !

 

+ نوشته شده در  Sat 7 Feb 2009ساعت   توسط olice 

 

دیدی ای تنها امیدم   آنچه که گفتی شنیدم

با خیال خاطر تو     از همه کس دل بریدم

دیدی ای آرام جانم  تاکنون وصلت ندیدم 

گر به من مهری نداری   می دهی از چه نویدم ....

 

+ نوشته شده در  Sat 7 Feb 2009ساعت   توسط olice