شاید دیگه تحمل نکردم ! شاید دیگه جنگجو نشدم ! شاید دیگه خواستم استراحت کنم ! شاید دیگه از درد خسته شدم ! شاید دیگه خیلی ریقو شدم ! شاید دیگه چشمه ی اشکم خشک شده و چشمه ی دماغم بند نمیاد ! شادی دیگه بخوام برم ! شاید دیگه بسه !
هی کج و کله اش می کنی ، هی بالا و پایین می ندازیش ، هی فشارش می دی هی ولش می کنی هی می کشی هی ول می کنی هی می کوبیش این ور اون ور هی می خندی هی می خندی هی می خندی و نمی دونی او برای تو هیچ ضربه گیری نبسته است
امروز بهترین کسی رو که می تونستم تو دنیا ببینم رو دیدم ! زانه! می دونم که نمی دونی چقدر دلم براش تنگ شده بود! دیدی وقتی انتظار نداری یه هو همه چی خوب میشه!؟ خیلی خوبه ، اون موقعس که آدم دلش آب هویج با کولوچه می خواد !دارم فکر می کنم که چی می شد من ریاضیم خوب بود اون وقت واسه همیشه لبخند از رو لبم محو نمی شد ! راستی دیروز قهرمان رو حسابی دیدم و دیدم و دیدم
سلام سلام! راستش دلم واسه اینطوری نوشتن تنگ شده بود.باخودم گفتم چرا که نه . بزا خوشحال باشم و آلان مثلا خوشحالم . نه واقعا هستم . اما نه یه کمی هم نیستم چون این روزا قهرمان اصلا نیست کلی کم رنگ شده این نمایشگاهه که تموم شه اونم پرنگ میشه هو هو ! خیلی خوبه آدم یه گیاهی چیزی واسه خودش داشته باشه و اونم خوشحال باشه و هی رشد کنه ! امشب خیلی گوجه سبز خوردم خیلی پای کامپیوتر بودم خیلی ویش بافتم و خیلی به فکر ح بودم! راستی دو روز هم هست خیلی سنگ دل شدم٬قشنگ معلومم! تا بعدا
برقص
بگذار زندگی در هوای تو تمام شود
نگاه کن
چیزی به انتهای آسمان نمانده
و باور کن
که من از همه ی آدمها نصفه مانده ام
برای این قطار صبر می کنیم !
از اینجا میشه اون ور دنیا رو دید ... نزدیک تر شو
می گفت می فهمم ! نمی فهمید !!!
می خوام یه چیزی بنویسم که بگم اعصابم خورده از همه از همه چی از روشنفکری از روابط پنیریه آدما از مرز بندی از دوست داشتن از حرف زدن از خیابونا از مانتو از استادای بوی پول ده از عید از اینکه قراره شکل خونه شم از اینکه این آهنگه تنها آهنگیه که میشه ۱۰۰ بار گوشش کرد از اینکه یکی میفهمه از اینکه خیلیا نمی فهمن از اینکه هی باید خودمو ثابت کنم از اینکه باید بگم منم هستم از اینکه همه گهن از اینکه من اگه داغون بشم مهم نیست چون به تو داره خوش می گذره از اینکه هیچی نسیت که حتی ۱درصد هم چیزی باشه که می خوام از اینکه می خوام خیلی چیزا رو بگم اما ن م ی ش ه ...
اون! عینهو گارسونی می مونه که بعد از گرفتن سفارش هنوز وایستاده و هیشکی نمی دونه منتظر چیه !!! یکی پیدا بشه بگه اون اصلا چی می گه !؟ چی می خواد !؟
یک ریزه عشق و یک ماچ صبحگاهی روی استخوان فک آیا همیشه این همه مشقت داشته است ؟!؟!؟!
بالاخره شاید آن روزی که بیشتر از همه ی روزها خوابیدم خیلی چیزها معلوم شود کسی چه می داند شاید آن دور ترها تابلویی زده باشند که این جاده ته ندارد ...
شاید دلم خواست بی برگشت گم شوم
فوقش نم بارانی هم زد ...
های خدا بگو ببینم
کسی که برای خیابانهای تو قرمز می پوشد ، روزهای مرا چه رنگی دوست دارد ؟
اشکی هم نسیت حتی یک قطره ! حالا خطر بزرگی مثل خندیدن می تواند تهدیدم کند
نه ، جدی و خشک خواهم شد ! گوش هایم را خواهم گرفت ، دهانم را خواهم بست و جدی خواهم شد
و وقتی دوباره باز شوند،کی می داند، شاید برای آن باشد که داستانی بشنوند ، داستانی بگویند
داستانی کوچک با موجودات زنده که روی زمینی قابل سکونت ،انباشته از مردگان ، بیایند و بروند
داستانی مختصر با شب و روز که آن بالا بیایند و بروند
و من امید بسیار دارم ، قول می دهم
امید هایی رنگ رنگی، خاطرات خاطرهای دور در اواخر فصل تره فرنگی
به سلامتی لبخند های امروز ...
وقتی گیر آوردم این روزها برای ورق زدن آلبوم ماسک هایم ...
دلتان به حال تنهایی کلاغ ها نسوزد
فصل فصل عاشقی آنهاست
سبز به قرمز میاد
قرمز به سبز میاد
حتی اگه خودشون نخوان که بهم بیان...
حرف زدم ، حرف زدم ،حرف زدم
اما
قلب تو هم گرد بود ...
اگه آدم بعضی وقتا کور و کر بشه ٬ با این آدمها و این دنیا خیلی بهتر کنار می یاد !
شک دارم دختران مرا بخواهند با دماغی پیر
حالا صدایشان را می شنوم آشغال های بی رحم
"خوش تیپ است ، اما دماغ اش پیر است "
ریچارد براتیگان
دارم فکر می کنم که اگه این درختچه های بامبو مد نمی شد ، تلویزیون چه جوری می خواست دکورای مسخرشو پر کنه!؟!
هرچی چشمات ریز تر و کوچیکتر باشه ، کمتر حوصلت از دنیا سر میره
زورو هم گاهی خسته میشه !
حتی گاهی هم می تونه فرار کنه!
تمام چراغ ها را روشن میکنم
تمام تاریکی را می پوشاند
فکر می کنم ...
چقدر راضی کردنت سخت است